X
تبلیغات
پرسه زن
پرسه زن
قدم زدن اتلاف وقت است،پرسه زدن نفس زندگيست. بالزاك
دوشنبه 1388/09/30
اندر احوالات تو (4)

من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته وا ماندیم...

پ.ن۱:شوخی میکنی؟

پ.ن۲:شوخی میکنی/من میدونم/باور کن گاهی...

+ نوشته شده در 12:13 توسط مریم .
شنبه 1388/09/28
من و یاسی(9)

-یاسی!......یااااا..سییی....!

هوم

-دلت درد میکنه؟

نه

-پس چرا اینقد میری دستشویی؟

همینطوری.میرم دیگه....

.

.

.

-یاسیمین؟بیا اینجا ببینم........حالت خوب نیست؟

اِ...خب فکر میکنم باید برم دستشوئی....

-...........

گوشتو بیار....... آخه... اونجا که تنهام..... مامان میاد... موهامو ناز میکنه..... اوم م م م....یعنی فکر کنم اینطوریه...

-............

********

یاسی!چیکار میکنی؟

-دارم کارت درست میکنم.

کارت؟

-کارت تلاش ... معلممون گفته.....

این چیه کشیدی روش؟

-غار.

غار!!!!!!!

-اوهوم.اینم یه گُلِ سفیده که توش در اومده.....

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

-خُب ،من چه میدونم غارِ دیگه .......همینجوری کشیدم.

********

پ.ن1:آسون ترین راه اینه که همه تقصیرا رو بندازم گردن تو که نیستی.اینکارو که میتونی برام بکنی؟

پ.ن2:خالجون! تو هیچوقت ناراحت نمیشی؟ آخه اصلا"گریه نمیکنی...

پ.ن3:هر یک از استخوان هایم از آنِ دیگران است؛ شاید که آنها را دزدیده ام... فکر میکنم اگر من به دنیا نیامده بودم، شاید فقیری دیگر می توانست قهوه اش را بنوشد...(سزار وایه خو)

+ نوشته شده در 19:55 توسط مریم .
جمعه 1388/09/27
اندر احوالات تو ...(3)

 مهمانی زنانه یلدا از آنِ من

شبهای شعر پر زمعّما !از آنِ تو

تولید لُمپَنِ فردا از آنِ من

مارکوزه ،مَکس و دِریدا از آنِ تو

ترویجِ دزدی و فحشا از آنِ من

اقناعِ نسبیِ دنیا از آنِ تو

تاروت و قهوه و مُلّا از آنِ من

کاوُش درونِ روان ها از آنِ تو

فریاد و سیلی و تی پا از آنِ من

منطق میان کُنِشها از آنِ تو

اِگزیس،تانسیالیسما از آنِ من

اجبار فلسفی، ناتوریسما از آنِ تو

پرسه میان هوسها از آنِ من

وان ترسِ مبهمِ والا از آنِ تو

پ.ن۱: روحی به غایت سرشار،سینه ای به غایت پرشور،نگاهی به غایت جذّاب،قدمهایی به غایت استوار و قلبی به غایت مطمئن...............لزوما" محتاج کوهی به غایت بلند نیست.

پ.ن۲: صد البته ما به متفکران نامبرده کم ارادت نداریم. 

پ.ن۳:برخیز ای ساقی بیا! ای دشمن شرم وحیا تا بخت ما خندان شود پیش آی خندان ساقیا

پ.ن۴: بس کن!!!

+ نوشته شده در 19:18 توسط مریم .
چهارشنبه 1388/09/25
خسته ام.....بیا

پ.ن۱:وصله میزنم/بر خیال خود

وصله ها سپید/تار نخ سیاه

رفته ای؟...

......کجا؟

Foot note2:painting by Alesandr

+ نوشته شده در 9:25 توسط مریم .
شنبه 1388/09/21



پ.ن:
hanky-panky
 
+ نوشته شده در 21:46 توسط مریم .
جمعه 1388/09/20
لالایی

اتل متل توتوله،خانم حنا چه جوره؟

-دیو که پرید تو قصّه،حسنی نشس به غصّه

****

خونه دیو چه جوره؟راش خیلی خیلی دوره؟

-تو آسمون هشتم،دور از چشای مردم

جاده داره؟راه داره؟مرداب و سنگلاخ داره؟

-راش بی کلوخ و سر راست،امّا جا پات رو هواست

****

زودی کارو سمبل کنیم،جادو و جمبل کنیم

مرغ تخم طلا،چنگ خوش نوا،پیر جادوگر،ساق لوبیا

.

.

.

****

اتل متل توتوله،خانم حنا چه جوره؟

-نه شیر داره نه پستون

گفتی کجاست؟

-قبرستون!!

+ نوشته شده در 0:4 توسط مریم .
سه شنبه 1388/09/17
لازمه تکرار کنم(5)
تکرار میکنم به پاس دو ساعتی که اجازه دادی مغزم از هیجان تشریح یک بغل تفکرات ملموس مهجور فریاد بکشد.بپذیر این را که به قدر جسارت من است و بس:

یکی بود یکی نبود/زیر گنبد کبود/مش عمو نشسته بود/مال اون دوردورا بود/دلکش که با ما بود
گل گلدون مش عمو          مثل بارون مش عمو

لب خندون مش عمو          نورچشمون مش عمو

توی جیب پیرهنش /پر قا قا لی لی بود/لای بقچش سر شب/قصه های عالی بود

نون وگردو مش عمو           چای خوش بو مش عمو

عطر شب بو مش عمو        مرغ حق گو مش عمو

هر جا بود دور و برش/دمکی خالی نبود/ولی با اون همه شور/پاگیر جایی نبود

باد دشتا مش عمو           ابر صحرا مش عمو

رود و دریا مش عمو          بوی فردا مش عمو

باز میگم/بود و نبود/زیر گنبد کبود/مش عمو نشسته بود/مال اون دوردورا بود/دلکش که با ما بود

پ.ن::)

+ نوشته شده در 22:41 توسط مریم .
دوشنبه 1388/09/16

پ.ن۱:میوه ها رو آوردن؟

.

.

.

...گریه میکنی؟....مامان؟

-آخرین مسافرام رسیدن.... نیومد،نیست.....

میوه ها رو آوردن انگار.....نمی گی یکی بیاد که.....اِ...مامان ؟مامان؟مامان.....

.

.

.

 Foot note2:painting by Alesandr

+ نوشته شده در 8:1 توسط مریم .
یکشنبه 1388/09/15
لازمه تکرار کنم(4)

نه شد به محبت دلت خرم نه به زور

به آن شرف که ندارم تو زاده ای زغرور

قسم به جان برادر که گل نشد خاری

به آنچه بنامند عشق و شادی و نور

به هفت جان به مصیبت،چو گربه های شرور

تمام مسئله این است ،هین !دو چشم صبور

+ نوشته شده در 22:12 توسط مریم .
چهارشنبه 1388/09/11

 

 

پ.ن۱:مگر رگم بنوازم به ضرب پنجه مرگ

Foot note2:painting by alesandr

+ نوشته شده در 9:7 توسط مریم .
دوشنبه 1388/09/09

پ.ن۱:شعرهایم همه بغضیست فرو خفته به غم/که گشودن نتوان

جسم و روحم همه چون سنگ فرو رفته به خواب/که پریدن نتوان

جگرم کشتی بی لنگر بشکسته به خون/که رهیدن نتوان

Foot note2:painting by Alesandr

پ.ن۳:از کی اجازه گرفتی؟

+ نوشته شده در 14:5 توسط مریم .
شنبه 1388/09/07
خدایا!تو چقدر دلت برام شور میزنه...

پ.ن:بسه دیگه...لطفا"

+ نوشته شده در 21:40 توسط مریم .
شنبه 1388/09/07
من...شب

بله اتوبوس.....

 خب دیر رسیدم.با خودم یه مشاوره کوچولو میکنم.نه ... هنوز اونقدر پر رو نشدم که با سواری های قراضه دم ترمینال که چشم های رانندگانش  از چشم من خواب آلودتر برم،اون هم این موقع شب.

...نخیر هیچ جور راه نداره...فقط اتوبوس مونده.اونم همین یکدونه. سرانگشتی که حساب کنم،بیشتر از دو- سه ساله که سوار نشدم.مجبورم.مجبورم.خودم رو هل میدم توی دفتر فروش،بلیط می خرم وسوار میشم.کنارم دختری جزوه به دست نشسته .خوبه.دانشجو،احتمالا" امتحان هم داره،پس زیاد حرف نمیزنه(زهی خیال باطل).

-این جلویی ها چقدر ساک دارن.چند تا هم گذاشتن تو صندوق .

من :یک لبخند بزرگ(به تو چه؟)

-بفرمایید.زیاده.شما هم بخورید.

من:ممنون.میل ندارم.(بذار ماشین راه بیافته)....

-نمیشه که.زیاده.بخورید.

من:چشم.مرسی(اگه حالم به هم خورد حق نداری اعتراض کنی).

-الان فیلم میذارن.فکر کنم همون .... باشه.تا حالا سه بار دیدمش.

من:این از وحشتنا ک ترین تبعات  سوار شدن به اتوبوسه.

-آخی.عیبی نداره(خودشو جا به جا میکنه تا تصویر بیاد.چه تحملی)

خدای من.حالا چه غلطی بکنم؟چیزی همراهم نیست.ناامیدانه گوشیم رو چک میکنم.....خوبه به اندازه کفایت موزیک دارم.کجاست این دست فیری من؟.... تااونجا که میشه ماسماسک هاشو فرو میکنم تو گوشام.یک.. دو... سه... صدای موزیک رو کمی بلند میکنم..(یه گلی سایه چمن.... )سلام.حاج آقا این صیغه نامه رو فسخ کردند اینم مهریه.گفتند ما آبرو داریم......(بیا بریم قبله...) بگیرید.....صدا رو بلند تر میکنم(...کمر نبندیم...)من پول نمیخوام،سایه بالا سر میخوام(آمان های آمان....)نگاه مرد دوخته شده به زن البته با اندوهی که میشه حدس زد عواقب خوبی نداره...صدا را بلندتر میکنم.میذارم همسایگان هم کمی فیض ببرن.چاره ای ندارم .من مجبورم.... تصویر رو چکار کنم.این tv لعنتی رو صاف چسبوندن جلوی مناظر بیرون شیشه.... ای خدا.... .آدامس میجوم....نمیدونم این چندمیش بود که قورت دادم... .

آخ ....نه... یادم رفت گوشیمو شارژ کنم...اگه تا آخر نرسونه؟خدایا من نمیدونم...اگه این وسط راه خاموش بشه...من جیغ میکشم ،باور کن و تو خوب میدونی که اصلا"خوبیت نداره خانمی مثل من وسط یه اتوبوس، چه میدونم 30 نفره جیغ بکشه ... .خب ؟یه کاریش بکن.ممنون.

(گلچهره مپرس...).سایه بالا سر میخواستی؟(مرنجان دلت را خدا را....)یه تیکه کوچیک از شیشه روبرو ،درست بین موهای سر کمک راننده و سایه بان آبی راننده خالی مونده.خودم پیداش کردم.کمی نور،کمی جاده خط خطی و یک نیسان پیر... برای من کافیه...به سلامت میرسم مقصد...البته اگه اون خانم ردیف جلو اینهمه وول نخوره و ماسکه اش نکنه (برادر جان تفنگت را زمین بگذار....)یکی داره سیگار میکشه.چقدر بی ادبانه که توی جمع سیگاردود کنی و تازه به کسی هم تعارف نکنی...اَه ...حالم بد شد....(دم  باد بی کسی تکیه دادن به کسی...)

-دیدی چکار کرد؟ تازه پر رو هم هست.

من:ها ن بله؟کی؟

-این مرده دیگه .رفته صیغه کرده تازه داره داد و هوارم میکنه.

من:بله دیگه .پررو شدن.موضوعات تکراریه ولش کنید.

-این خانمه چادریه ولی چادرشو تو اتوبوس ورمیداره.چه معنی داره.یا بذار یا وردار.اینجا همه محرمن بیرون نامحرم؟

من:یک لبخند متوسط (ایضا" به تو چه؟)

-زیاد رفت و آمد میکنید؟

من:بله.

-خسته نمیشید؟

من:چاره ای نیست .همینه دیگه.

-عوضش هفته دیگه یک شنبه تعطیله.حسابی حال میکنید.

من:بله.خیلی حال میکنم.خوش میگذره.

...(ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من)بعد اینهمه فضولی یه حرف درست زد.هفته دیگه وقت حال.خیلی اساسی.ارتعاشاتش تا چند وقت در روح و جانمان میمونه.هفته دیگه مهمونی داریم.بزرگ...300-200 نفره.خودم مراقبم تا از همه پذیرایی بشه .خوب شد یادم افتاد...ایندفعه باید لباسی بپوشم که جیب داشته باشه ،تو یه جیبش یه تیکه پارچه و تو یکیش یه جعبه کبریت میذارم تا مثل دفعه قبل وقتی آب و فریاد کاری از پیش نبرد تو اون شلوغی دنبالشون نگردیم.(ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند...)

بله؟سلام.

کجایی؟

رسیدم.

نیمه شبه.....

پ.ن:بس بس حکایت از تو ناگفتن همی بهتر/ رو رو شکایت از تو ناکردن بسی نیکوست

+ نوشته شده در 19:6 توسط مریم .